سه شنبه ٢٨ آبان ١٣٩٨
پیوندهای ویژه

سایت های ویژه

 

اخبار مهم
افزایش سقف کمک بلاعوض و تسهیلات به زلزله زدگان کوهبنان
کوهبنان قهرمان مسابقات فوتسال پیشکسوتان استان کرمان شد
رکورد استخراج ۳۵۰ تنی ذغالسنگ در معدن کوهبنان
فرمانده جدید نیروی انتظامی کوهبنان معرفی شد
اجرای آیین‌های سنتی 500 ساله عزاداری در کوهبنان
تبلیغات
آب و هوا
weather.ir is down
اخبار > سیمای جاودانه‌ها؛ پیرامون زندگی و شخصیت معمار علم مردم‌شناسی ایران


نسخه چاپي      ارسال به دوست
 
   
 سیمای جاودانه‌ها؛ پیرامون زندگی و شخصیت معمار علم مردم‌شناسی ایران

«دکتر محمود روح‌الامینی»

یادداشتی از فریبا روح الامینی

اشاره

«دکترمحمودروح‌الامینی» جامعه‌شناسی اَریب، فرهنگ‌شناسی ادیب و مردم‌شناسی لبیب بود که در مجاورت کوه‌های کویر روئید، در انبوهی از دانش، تحقیق و تفحص بالید و در خاکی غریب، ساکت و غریبانه آرمید. پژوهش ذیل روزنة کوچکی است به دنیای اندیشمندی که اندیشه‌اش، یک دنیا بود.

 

شناسنامة استاد

«‌میرزامحمودروح‌الامینی» در تاریخ پنجم مهرماه 1307 قدم به دنیای ناسوت گذارد و پس از82 سال زندگی پربار و مشحون از افتخار، مورخ هفدهم اسفندماه1389 در اثر سکته مغزی، به سرای لاهوت شتافت. وی از خانواده‌ای محترم و اصیل بود که پدرش، «حاج‌میرزاقاسم» نام داشت و مادرش، «بی‌بی‌بِیگُم». دو خواهر و یکی از برادرانش قبل از وی مرحوم شده بودند و «میرزااحمد» کوچکترین فرزند خانواده نیز، که از فرهنگیان بنام و اولین مؤلّف «کتاب‌کوهبنان» بود، دو سال پس از مرگ استاد درگذشت.

از بین افراد این خانواده تنها محمود بود که به عشقِ آموختن و آموزاندن، بالاترین مدارج علمی را طی نموده، به موفقیت‌های شایانی نائل گردید. شاید این عشق و علاقه، میراث گرانقدر دایی فرزانه و خردمندش «سیدباقرروح‌الامینی» بوده باشد که از او نیز در تاریخ آموزش و پرورش استان کرمان به عنوان «اولین معلم کوهبنانی» یاد شده است.

 محمود در پاریس با «پروین مقدم» ازدواج کرد و ثمرة این پیوند، سه دختر شد که هم اکنون در خارج از کشور اقامت دارند و همسرش در تهران.

 

زادگاه استاد

کوهبنان شهرستانی نوپا واقع در شمال استان کرمان(هم مرز استان یزد) که در زمان تولد و کودکی دکترروح‌الامینی دهستانی کوچک بود. این آبادی کم‌وسعت، مأمن و مدفن بسیاری از عرفا و ادبا بوده و امروزه به بام فرهنگی استان شهرت دارد. در مدح و وصف این سرزمین بسیار گفته و بسیار سروده‌اند، به طور مثال دو بیت شعر عبدالله‌دهش در توصیف کوهبنان بدین ترتیب است:

«کوهبنان مأوای مردان خداست   موطن جمعی کثیر از اولیاست

...در امانت مردمش روح‌الامین   حُسنشان فطری نه از روی ریاست...»

دکترسیداحسان‌الله‌روح‌الامینی، خواهرزادة استاد نیز شعری دارد با مطلع زیر:

«شهر دل‌انگیز من کوهبنان است و بس   در همه عالم یکی روی جهان است و بس...»

علی‌کارنما، رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمان در مقدمة کتاب:«کوهبنان، میعادگاه عرفان ـ تألیف محمدعلی‌گلاب‌زاده» می‌نویسد:«...گوئی کوه‌های سرافراز کوهبنان آمده بودند تا بر استقامت و صلابت و استواری مردمی شهادت دهند که در هر گذر از تاریخ، فصلی نو در بُعد اخلاق انسانی گشودند و آنچنان درخشیدند که همچنان مردمی مثال‌زدنی و عزت‌آفرینند...»

«دکترمحمودروح‌الامینی» زاده و پروردة همین آب‌وخاک بود.

 

شرحی بر آغاز تا انجام

محمود در سن شش‌ـ‌هفت سالگی، به مکتب‌خانه و سپس به مدرسة دوشابخانه(یعنی اولین مدرسة کوهبنان) رفت و چون قرآن خوانده بود، بعد از ورود به مدرسه از پایة دوم ابتدائی تحصیلات خود را آغاز نمود و تا کلاس چهارم در این مدرسه که به مدیریت آقای شریعتمدار اداره می‌شد، ماند. معلم او محمدتقی‌ادیب، شاعر، نویسنده و خطاط بود که بعدها در سن شانزده‌سالگی به ترغیب همین معلم به هنر خطاطی روی آورد.

بعد از کلاس چهارم، محمود در سال1323 به کرمان رفت و برای ورود به کلاس ششم ابتدایی امتحان داد. وی در کرمان در منزل یکی از دوستان پدرش که زرتشتی بود، اقامت گزید و سپس در مدرسة زرتشتی‌ها (دبیرستان ایرانشهر به مدیریت میرزا برزوآمیغی) ادامه تحصیل داد. بعد از پایان کلاس سوم متوسطه، به دبیرستان پهلوی رفت و کلاس چهارم و پنجم را در این دبیرستان گذراند و سپس راهی تهران شد.

 محمودِ جوان کلاس ششم متوسطه را در دبیرستان دارالفنون تهران، زیر نظر معلمینی مجرب از جمله: عباس‌پرویز (معلم تاریخ)، حسن‌مشحون(معلم جغرافیا)، محمدجوادتربتی، نبهی، سیدصادق‌گوهرین، حکمت‌آل‌آقا (معلم عربی)، احمدافشار(معلم ادبیات) به پایان رساند و در سال1331 وارد دانشکده ادبیات شد و از محضر اساتید برجسته‌ای نظیر: ابراهیم‌پورداود (استادفارسی‌باستان)، دکتر صادق‌ کیا (استادزبان‌پهلوی)، دکترحسین‌ خطیبی و بدیع‌الزمان ‌فروزانفر (اساتیدتاریخ‌ادبیات)، عبدالعظیم‌قریب و محمدمعین(استادان ادبیات‌فارسی)، پرویزناتل‌خانلری، لطفعلی‌صورتگر و احسان‌یارشاطر بهره‌ها جست. وی در دورة دانشکده، در کوی دانشگاه(امیرآباد) ساکن بود که در مورد چگونگی راهیابی‌اش به این کوی می‌گوید:«می‌بایست یک نفر می‌نوشت فلانی از وضعیت اقتصادی خوبی برخوردار نیست تا موجبات پذیرشش در کوی فراهم آید. نزد معاون دانشکده ادبیات(دکترکنی) رفتم و گفتم: من وضع زندگی‌ام خوب نیست، می‌خواهم به کوی دانشگاه بروم. گفت: از استادی بخواه تا بر این مطلب گواهی دهد. گفتم: من هیچیک از استادان را نمی‌شناسم. گفت: اهل کجایی؟ گفتم: اهل کرمان. گفت: نزد استادبهمنیار برو تا این گواهی را برایت بنویسد. گفتم: من از بیان این مسئله پیش ایشان خجالت می‌کشم. کرمانی‌ام، ولی بهمنیار مرا نمی‌شناسد. می‌ترسم مبادا از همشهری بودن سوءاستفاده کرده باشم. گفت: لازم  نیست او را بشناسی، او آدم خوبی است، حتماً برایت می‌نویسد. گفتم: شما هم مرا نمی‌شناسید، پس شما بنویسید، تا من نزد دو نفر نرفته باشم. ایشان(دکترکنی) نوشتند و من به کوی دانشگاه رفتم.»

محمودروح‌‎الامینی در سال1334 پس از اخذ درجة لیسانس، در دبیرستان‌های شریعت‌زاده و پهلوی آمل به تدریس مشغول شد. وی در آن زمان، تحت تأثیر تنهایی ناشی از غربت، این غزل را سرود:

«بریز باده به جامم در این صفای هراز   که ناله سر کنم از سینه با نوای هراز

شب است و خندة مهتاب و عالمی دارد   طنین خندة مستانه در فضای هراز

سکوت بر همه جا پرده برکشید و هنوز   به گوش می‌رسد از دور های‌های هراز

...

کنون که نیست رفیقی و محرم رازی   روم که ساز کنم سوز دل برای هراز

روم که رسم و ره زندگی بیاموزم   ز عزم جزم هراز و ثبات رأی هراز»

روح‌‎الامینی چون از کویر و صحرا به بوستان و دریا رفته و از نزدیک، تفاوت دو فرهنگ را به خوبی حس کرده بود در همان زمان به فکر نوشتن و حفظ کردن مقدار زیادی از آداب و رسوم مردم آمل افتاد و اولین جرقه‌های میل به تحصیل در رشتة مردم‌شناسی در وی زده شد، اگرچه خود همیشه اقرار می‌کرد که بهترین نمراتش از درس ادبیات‌فارسی و انشا بوده است.

بعد از سه سال، (1337) از آمل، به تهران منتقل و در دبیرستان دارالفنون به تدریس مشغول گردید. در سال دوم تدریس، مؤسسة تحقیقات اجتماعی تأسیس شد و آگهی داد که در رشتة علوم اجتماعی، مقطع فوق‌لیسانس دانشجو می‌پذیرد. محمودروح‌‎الامینی از سر کنجکاوی در کلاسهای علوم اجتماعیِ این مؤسسه که بعدها نام خود را به دانشکده علوم اجتماعی داد، حاضر شد(1338) و به مرور به این رشته علاقه‌مند گردید. از بین اساتید این دوره (دکتر احسان‌ن راقی، دکترمحمود صناعی، دکتریحیی‌مهدوی، دکتر خداداد فرمانفرمائیان، دکترعلی‌ محمدکاردان، دکترجمشیدبهنام، دکترشاپورراسخ، دکترمحمدحسن‌گنجی، دکتر عباس‌ قلی‌خواجه‌نوری) بیشتر ارادت و نزدیکی به دکتر غلامحسین‌ صدیقی( رئیس مؤسسة مطالعات و تحقیقات علوم اجتماعی، بنیانگذار رشتة جامعه‌شناسی در دانشگاه تهران و پدر علم جامعه‌شناسی ایران) پیدا کرد، به طوری که حتی دکترباستانی‌پاریزی نیز به این ارتباط تنگاتنگ اشاره می‌کند: «روح‌‎الامینی از بهترین شاگردان و یاران استاد دکترصدیقی است و هموست که یک نسخه از کتاب نایاب دکترصدیقی را (les mouvements religieux) به زحمت تهیه کرده و در اختیار نگارنده گذاشته(کتاب، 50 سال پیش در فرانسه در نسخی معدود چاپ شده و امروز کمیابِ کمیاب است و اگر کسی نسخه‌ای داشته باشد، در حکم یک نسخة خطی است! گویا استاد هم اصراری در تجدید چاپ آن و حتی ترجمه آن بنا به ملاحظاتی ندارند.)»

استادروح‌‎الامینی در سال1339 فوق‌لیسانس گرفت و بلافاصله جهت ادامه تحصیل راهی فرانسه شد. در این خصوص، استاد می‌گوید:«در حالی به فرانسه پا نهادم که یک کلمه زبان فرانسه نمی‌دانستم. در حقیقت به امید دوسه نفر از دوستانم به آنجا سفر کردم...تنها بودم...و چون هنوز موفق نشده بودم ثبت‌نام نمایم، لذا گواهی پزشکی گرفتم دال بر این که این فرد بیمار است و برای مداوا باید به فرانسه برود. این گواهی را به مدت یک سال به طور مرتب تمدید می‌کردم. بیماری مرا هم در گواهی پزشکی، بیماری اعصاب قید کردند. بهداری آموزشگاه‌ها می‌آمدند امتحان می‌کردند که آیا واقعاً بیمار هستم یا خیر. همه تأیید کردند که من بیمار عصبی هستم و گفتند فردا باید برای معاینة شورای پزشکی حاضر شوی. آن شب یک کتاب، دربارة بیماری‌های عصبی و علائم آن، تا صبح خواندم که فردا در معاینة شورای پزشکی بتوانم آن علائم را از خود بروز دهم ـ و همین کار را هم انجام دادم.

 وقتی وارد پاریس شدم(1339) با خود گفتم: پیش چه کسی درس بخوانم؟ فردای آن روز، نامه‌ای به «ژرژگوروویچ، بزرگترین جامعه‌شناس فرانسه» نوشتم. البته نامة مرا دکترکتبی نوشت. برایش نوشتم من می‌خواهم با شما پایان‌نامه بگیرم، اما یک کلمه فرانسه نمی‌دانم! او هم پاسخ داد:«می‌بایست زبان فرانسه را یاد بگیری، چون در کشور فرانسه باید به زبان فرانسه از پایان‌نامه‌تان دفاع کنید، و من با ثبت‌نام شما موافقت دارم.»

زمان تحصیل استادروح‌الامینی در فرانسه مقارن بود با دهه1960(جنگ فرانسه و الجزایرـ‌استقلال‌طلبی الجزایر در ماه ژانویه برابر با«دورة حکومت ژنرال‌دوگل»‌ و رواج افکار اگزیستانسیالیست‌ها) در همین زمان فرصتی دست می‌دهد و استادروح‌الامینی در یکی از سخنرانی‌های ژان‌پل‌سارتر، اگزیستانسیالیست معروف فرانسه شرکت می‌کند.

استاد در فرانسه از طریق ژرژگوروویچ به «آندره‌لوراگوران، تحصیلکردة ادبیات و باستان‌شناسی و مردم‌شناسی و متخصص تمدن‌های قبل از تاریخ» معرفی شد و زیر نظر او با ارائه رساله‌اش،(سال1347) مدرک دکترای مردم‌شناسی را از دانشگاه سوربن فرانسه اخذ کرد.

عنوان پایان‌نامه و رسالة دکتری وی«تمدن سنتی گوسفند در میان عشایر فارس» بود. او در این ارتباط ابراز داشته است: «در فرانسه دانشجوی رشته جامعه‌شناسی گردیدم و استادم، ژرژگوروویچ بود...موضوع انتخابی من درباره ساختار اجتماعی و اقتصادی عشایر بود...» با توصیة ژرژگوروویچ طبق اصول تحقیق و تفحص در حیطة مردم‌شناسی، استادروح‌الامینی عنوان پایان‌نامة خود را به«تمدن سنتی گوسفند در میان عشایر فارس» محدود کرد. وی همچنین در ادامة همین موضوع گفته است:« گوروویچ گفت: «اگر می‌خواهید راجع به عشایر تحقیق کنید باید به موزة مردم‌شناسی بروید»...رفتن به این موزه، موجب ماندن من در آنجا و تحقیق در این رشته گردید...همین مسئله سبب شد من به طور کامل به طرف مردم‌شناسی کشیده شوم...» وی پس از معرفی به موزة مردم‌شناسی در سالهای1346-1347، «پژوهشگر مرکز تحقیقات علمی فرانسه(C.N.R.S) شد.

 او همچنین پیرامون پژوهش خویش، در ادامه افزوده است: «...به منطقة شاتیون، منطقه دامپروری در فرانسه، رفتم و یک روز از صبح تا غروب با چوپانی همراه گله بودم. از نزدیک دیدم که چقدر چوپان‌های ایران با چوپانان آنجا تفاوت دارند. چرا که چوپان فرانسوی، وانت‌باری داشت که مقدار قابل ملاحظه‌ای وسایل پزشکی همراهش بود. از طرف وزارت بهداری فرانسه، مدرک چوپانی داشت که می‌بایست کلاس چوپانی را گذرانده باشد تا بداند که اگر گوسفندی از پرتگاهی افتاد، چه باید بکند!»

دکترمحمودروح‌الامینی در سال1348 با اندوختة گرانباری از دانش و تجربه، از اروپا به سرزمین مادری خویش بازگشت و پس از ارائه مدرک، در دانشگاه تهران کرسی استادی گرفت. وی در این خصوص می‌گوید:«...یدک کشیدن عناوین علمی نمی‌تواند کمترین معیار دانایی باشد. این تجربه‌ای است که شخصاً با آن مواجه شده‌ام...» برای تدریس در اروپا، اول از او می‌خواهند پیرامون موضوعی دلخواه در جمع دانشجویان و اساتید صحبت کند و به سؤالات آنها پاسخ دهد، در خلال این پرسش و پاسخ صلاحیت علمی وی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد، بعد از پایان جلسه به ناهار دعوت می‌گردد و بعدها همانطور که خود اذعان داشته است، متوجه می‌شود که گفتگوی حین صرف ناهار هم، در واقع سنجه‌ای بوده است برای بررسی شایستگی تدریس او در دانشگاه. پس از یک ماه نامه‌ای به وی می‌نویسند و می‌گویند شما پذیرفته شده‌اید، لطفاً مدرکتان را به دانشگاه ارائه نمائید! اما برای تدریس در ایران با این که می‌گوید:«من مدرّس دورة فوق‌لیسانس در دانشگاه‌های فرانسه بودم...» بدون کمترین التفاتی به حرف‌هایش، از او مدرک تحصیلی می‌خواهند.

دکتر روح‌الامینی اولین مدیر گروه مردم‌شناسی بود که از سال1351 تا سال1355 برای تأسیس رشته مردم‌شناسی و تنظیم ضوابط و برنامه‌های درسی در مقطع لیسانس و فوق‌لیسانس، مجدانه تلاش نمود، تمامی مساعی خود را جهت نگهداری باغ نگارستان(دانشکدة علوم اجتماعی سابق) و راه‌اندازی مرکز اسناد و آثار دانشگاهی به کار بست و برای راه‌اندازی و تنظیم موزة مردم‌شناسی در کاخ گلستان و راه‌اندازی موزة حمام گنجعلیخان در کرمان فعالیت‌های چشمگیری نمود. وی پس از این دوره از فعالیت خود، دوباره در سال1355 به فرانسه رفت و در دانشگاه اکس (Aix) فرانسه به عنوان استادِ مهمان به تدریس پرداخت. سال1358پس از مراجعت به ایران، مجدداً در دانشگاه تهران کرسی استادی گرفت و تا زمان بازنشستگی(1379) به انجام این امر خطیر، عاشقانه و خالصانه، مبادرت ورزید.

 از دیگر فعالیت‌های این مردم‌شناس برجستة ایرانی می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

ـ فراهم آوردن زمینة بازسازی بنای ارزشمند(خانه موسی‌خانی) در شهربابک.

ـ کمک، مشاوره و راهنمایی جهت تشکیل و توسعه مرکز کرمان‌شناسی در سالهای1366ـ1370.

ـ کمک به برگزاری جلسات کرمان‌شناسی و ابتکار نامگذاری دهه کرمان‌شناسی به نام هر یک از شهرستان‌های استان کرمان.

ـ ایجاد بازار میراث باستانی و موزه صنایع دستی در شهرستان کوهبنان.

ـ اهدای خانه1250متری(50قصبی) میراث پدری در کوهبنان و واگذاری آن به شهرداری جهت احداث «خانه فرهنگ محله».

وی در دومین همایش چهره‌های ماندگار به عنوان چهرة ماندگار در رشتة مردم‌شناسی معرفی و مراسم تجلیل از وی  در تاریخ 11خردادماه 1381 با حضور جمع کثیری از بزرگان، اندیشمندان، مسئولین و مقامات در تالار انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد. سخنرانان این مراسم دکترمهدی‌محقق(رئیس هیأت مدیره انجمن آثار و مفاخر فرهنگی)، دکترباستانی‌پاریزی(پدر علم تاریخ معاصر ایران)، دکتراردشیرفرهمند(معلم دکترروح‌الامینی در دبیرستان ایرانشهر کرمان) و دکتر محمود روح‌الامینی بودند. علاوه بر سخنرانان اخیر در این بزرگداشت، همچنین قطعه شعری توسط خانم‌ توران‌ شهریاری (شاعرة کرمانی) قرائت گردید.

 خانم شهریاری نیز پس از درگذشت استاد، شعری را به مناسبت چهلم ایشان در روزنامة اطلاعات (تاریخ یکشنبه 28فروردین1390 ـ شمارة25008) به طبع رساند که دو بیت آغازین و پایانی آن چنین است:

«به محمودروح‌الامینی درود   که فرزانه‌ای راد و آزاده بود

ورا مادرش زاد در کُه‌بنان   بپرورد او را پدر همچو جان...

...تسلی ز ما بر سه تن دختران   که هستند پر بار و بر در جهان

بود نام او زیب این بوم و بر   بیامرزدش داور دادگر»

یکی از خصوصیات برجسته و کم‌نظیر استاد، عشق و علاقة بیش از اندازة وی به ابزار و ادوات سنتی و پرهیز از مظاهر تکنولوژی و زندگی مدرن امروزی بود. مثل:«استفاده از گیوه به جای کفش(حتی در محل کار و مجامع رسمی و حضور در کلاس‌های دانشگاه)، نصب فانوس به جای لوستر در منزل، استفاده از پیالة مسی به جای قندان و پر کردن در و دیوار خانه از دکوراسیونی که جلوة فرهنگ و زندگی گذشته را داشت، از قبیل: آفتابه و لگن مسی، سینی‌های بزرگ مسی که در کوهبنان به آنها معجومه (مجمع) می‌گفتند، زنگوله‌های گوسفند در اندازه‌های گوناگون، داس، خرمنکوب، چرخ نخ‌ریسی و... و تمام چیزهایی که مبیّن و مؤیّد شخصیت یک مردم‌شناس و مردم‌نگار واقعی می‌باشد.»  

   

استاد و باغ نگارستان

«پدر علم مردم‌شناسی ایران» در مورد باغ نگارستان می‌گوید: «این باغ در سال1222ق به دستور فتحعلیشاه در بیرون شهر تهران ساخته شد...و در زمان وزارت میرزایحیی‌خان‌اعتمادالدوله(1307ش) به دارالمعلمین‌عالی تبدیل گردید و با تعمیر و تجدید بنا به دانشسرای‌عالی تغییر نام یافت...به مناسبت هزارة فردوسی(1313ش) مجسمة فردوسی به وسیلة دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه و به سعی دانشجویان هنرهای زیبای فرانسه از برنز ساخته و در باغچة معروف به «گلگشت فردوسی» نصب گردید...در سال1335 دانشکده‌های پزشکی و علوم و ادبیات از محل دانشسرای‌عالی به دانشگاه تهران منتقل شد. از همین سال قسمت ادبیات این ساختمان به لغت‌نامة دهخدا و مؤسسة جغرافیا و زبان‌های خارجی و نیز به کلاس‌های سال اول عمومی دانشکدة ادبیات اختصاص یافت.

در سال1337 با تأسیس مؤسسة مطالعات و تحقیقات اجتماعی، که فوق‌لیسانس علوم اجتماعی نیز وابسته به آن بود، این محلْ، مرکزی برای آموزش و پژوهش و انتشار علوم اجتماعی گردید و سرانجام با تأسیس دانشکدة علوم اجتماعی (1350) این بنا منحصراً در اختیار دانشکدة علوم اجتماعی و مؤسسة مطالعات و تحقیقات اجتماعی درآمد. قسمت جنوبی که محل دانشکدة علوم بود به سازمان برنامه و بودجه فروخته شد، این سازمان سرانجام قراردادی هم برای خرید قسمت شمالی بست و دانشکدة علوم اجتماعی به محل جدید(جنب بیمارستان شریعتی و پل گیشا) منتقل گردید، نگارنده با ارسال دو نامة«حسب‌حال»گونه درخواست نمود که کلاس درس را در این دانشکده ترک نخواهم کرد و با پایمردی رئیس وقت دانشگاه، دکترمحمدرحیمیان، تا زمان بازنشستگی(1379) کلاس‌های درس را در این دانشکده تشکیل می‌دادم.

در جلسة شورای دانشگاه (15تیرماه1372) که در دانشکدة علوم اجتماعی سابق و دانشسرای‌عالی اسبق تشکیل گردید، نامِ نخستِ این بنا «باغ نگارستان» به تصویب رسید.»

آقای نعمت‌الله‌ کاظمی‌فرامرزی کارشناس‌ارشدمردم‌شناسی از دانشجویان فعال و فرهیختة دکترروح‌الامینی، مصمم است «باغ نگارستان» را که حاصل زحمات بی‌دریغ استاد بوده است، به عنوان «مرکز آثار و اسناد دانشگاهی» احیا نماید و «جشنوارة دائمی علمی پژوهشی مردم‌شناسی روح‌الامینی» را که جزء آرزوهای استاد بوده است، پایه‌گذاری نماید تا نشان «فانوس فروزان مردم‌شناسی» به نام روانشاد دکترمحمودروح‌الامینی، به برگزیدگان پژوهشگر و نوآور اعطا شود.

 

با برخی از اندیشه‌های استاد

پیرسپید مویِ‌سپیدجامه، روستازاده‌ای فرنگْ‌‌رفته‌ بود که با اندیشة نوینش، میراث کهن را مفتخرانه و مدبّرانه از کاروان دیروز به راهیان امروز پیوند زد تا در فراسوی حرکتشان به سمت آینده، ستیغی را رهنمون شوند حصین‌پایه، نه سرابی را سخیف‌مایه.

او در زمانِ و زمانة خود ‌زیست، با چراغْ، گِردِ شهر در مبانی انسان‌شناسی گشت، گذشته‌ها را با نگاهی تیزبین ‌جُست و از لابلای تار و پودش، گنجینه‌ای ارزنده یافت برای فردا و فرداهایی بهتر.

 

مردم‌شناسِ فرهنگْ‌آشنای این مرز و بوم، مردم‌شناسی را فرهنگ‌شناسی و مطالعة فرهنگ جامعه می‌دانست و معتقد بود که باید با شناختِ فرهنگ، به سوی مردم‌شناسی رفت و با شناختِ مردم، به سمت فرهنگ‌شناسی. افزون بر این که فرهنگ و مردم را دو جزء جدایی‌‌ناپذیر و پیوسته به هم می‌دانست و برای هویت فرهنگی هر جامعه، یعنی جنبه‌های غیرمادی فرهنگ مثل: نظامِ خویشاوندی، آداب و رسوم، ارزش‌های اخلاقی و دینی، زبان، هنر و ادبیات، احترام و اعتبار قائل می‌شد و فرهنگ‌پذیری را فقط در مورد عناصری که در شمار فرهنگ مادی(مثل تکنولوژی) محسوب می‌شوند، نه تنها مجاز بلکه لازم هم می‌دانست اما در مورد فرهنگ‌پذیری در بخش هویت فرهنگی می‌گفت:«از دست دادن هویت خود یا به عاریت گرفتن هویت دیگران، ضایعه‌ای است که قومیت یک گروه را تهدید می‌کند و ریشه‌های تاریخی، اسطوره‌ای و اجتماعی را متزلزل می‌سازد مثلاً رواج و اشاعة رادیوتلویزیون در ایران، قدمی در راه رفاه و پیشرفت جامعه است ولی اقتباس یا تقلید از برنامه‌های رادیویی و تلویزیونیِ کشورهایی که از نظر تکنیکی پیشرفته‌ترند، لطمه‌ای جبران‌ناپذیر به فرهنگ و خصوصیات قومی است.» وی در مراسمی که از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در تاریخ18مهر1374 برگزار شد، طی سخنرانی خود پیرامون «تکنولوژی صنعتی و فرهنگ سنتی»، تأکید زیادی بر این مسئله کرد که اگر ضامن اجرای قانون در یک مملکت قوی باشد، هرگز فرهنگ بیگانه قدرت استیلا بر ارزش‌ها و آرمان‌های نظام خودی را نمی‌تواند پیدا کند، پس احترام به مقررات، مطمئن‌ترین ابزار تأمین امنیت فرهنگی یک کشور محسوب می‌شود. در زمینة این پایبندی، حین سخنرانی، مثالی آورد:«دکتر صدیقی بعد از 28 مرداد و آزادی از زندان، یک روز به دانشگاه آمد، دانشجویان نزد او رفتند و تقاضا کردند که درس این هفته را به هفتة بعد مؤکول کند. دکتر گفت: بروید از آموزش بپرسید. مربوط به من نیست، مربوط به تصمیم‌گیری آموزش هست. باز دانشجویان اصرار کردند و دکتر همین پاسخ را تکرار کرد. باز دانشجویان ضمن اصرار، گفتند: اما استاد ما آمدیم پیش شما تا شما آن را تغییر دهید. دکتر گفت که باید آموزش تصمیم بگیرد، باید به قانون احترام گذاشت، من تابع مقرراتم. در همین حین یکی از دانشجویان گفت: ولی استاد همین قانون، شما را به زندان انداخته است. مرحوم دکترصدیقی در جواب دانشجوی معترض گفت: ببینید حرمت قانون چیز دیگری‌ست، تا قانون هست باید به آن احترام گذاشت. اگر قانون نادرسته، باید دست به دست هم بدیم تا قانون تغییر یابد.» دکترروح‌الامینی پیرامون اقتباس تکنیک نیز گفت:«اگر تکنیک را بگیریم بیاوریم خودمان عمل کنیم، هم از نظر هویت اقتصادی و سیاسی دارای مقام هستیم هم از نظر هویت فرهنگی. مشکل عمده‌ای که کشورهای در حال توسعه دارند با تکنولوژی جدید، آن‌طور که باید کنار نیامده‌اند، باید با فرهنگ جدید اُخت شویم...» 

 

استاد همچنین در تعریف هویت فرهنگی نوشته است:«شناختن و ارج نهادن به گذشتة تاریخی،به سرزمین نیاکان، به حماسه‌های پدران، به زبان مادری، به اسوه‌های دینی، به شکوهمندی‌های ملی، به هنر و ادبیات موروثی، از جمله معیارهای تبلور فرهنگی است و بی‌گمان، گرفتن ابزارهای تکنیکی و علمی زمان حاضر به شناسنامة هویت فرهنگی یک جامعه آسیب نمی‌زند. ابزار و تکنیک، خدمتگزار و فرمانبردار جامعه و فرهنگ‌اند، نه برعکس.» او همچنین تقلید و استقبال افراطی از لباس، مد، خوراک، موسیقی، زبان و...ملل کشورهای جهان اول را «متمدن بودنی» تصنعی و بی‌ریشه و قومِ دارای چنین ویژگی‌هایی را که فاقد جلوه‌های فرهنگی بودند، مغلوب و منحرف قلمداد می‌کرد.

 

 دکترمحمودروح‌الامینی به عنوان یک محقق مردم‌شناسِ پیشکسوت به پژوهندگانِ عرصة مردم‌نگاری توصیه می‌کرد که:«افراد در مقایسه و قضاوت، معمولاً گروه و فرهنگ و قومیت خود را میزان خوبی‌ها و درستی‌ها می‌دانند و تفاوت‌هایی را که دیگران دارند نشانة بد و نادرست بودن آنان می‌شمارند. این خصوصیت که ـ‌قوم‌مداری‌ـ نام دارد، یکی از عواملی است که ارزیابی پدیده‌های فرهنگ غیرمادی را مشکل می‌سازد، چون امکان دارد شخص در مقام مقایسه، قومیت خود را معیار قرار دهد و در این سنجش، کفة ترازو به طرف جامعه‌ای که خود متعلق به آن است میل کند.»

در جای دیگری می‌گفت:«اگر خواستید دربارة کفن و دفن، چیزی بنویسید، فقط عکس گرفتن کافی نیست، تا زیر تابوت را نگیرید و علاقة بقیه را به آن شخص نفهمید، نمی‌توانید دربارة آن بنویسید. مشاهده باید با مشارکت همراه باشد.»

 آقای‌نعمت‌الله‌کاظمی‌فرامرزی در این مورد می‌نویسد:«دکترروح‌الامینی در زمینة بومی‌کردن روش تحقیق، شیوة تحقیق میدانی در مغربْ‌زمین را مناسب نمی‌دانست و معتقد بود که در آن سرزمین‌ها از این شیوه استفاده می‌شود چون که فاقد متون کهن ادبی، تاریخی و اجتماعی کافی‌اند، اما در مشرقْ‌زمین به خصوص ایران، متون ارزشمند کهنی است که مطالعة آنها می‌تواند فرهنگ گذشتگان را جامع‌تر و روشن‌تر به ما معرفی نماید. مثل:شاهنامه، گلستان و بوستان، سفرنامه ناصرخسرو، دیوان حافظ، کیمیای سعادت، قابوسنامه، آثارالباقیه و...

در زمینة چرایی و چیستی پدیده‌های طبیعی نیز معتقد بود پژوهشی که فقط به پدیده‌های عجیب و خارق‌العاده می‌پردازد مناسب حیطة مردم‌شناسی نیست و باید چرایی و چیستی همة پدیده‌ها، ولو عادی را مورد کنکاش قرار داد. بطور مثال چرا سفره به شکل مربع یا مستطیل است و یا چرا عده‌ای در مراسم عزا سفیدپوش و عدة دیگری سیاه‌پوش‌اند؟

همچنین وی اعتقاد داشت که پژوهشگر مردم‌شناس باید پدیده‌های اجتماعی را به گونه‌ای به تصویر بکشد یا وصف کند که هر خوانندة ناآشنایی به منظور نظر، عمیقاً و دقیقاً پی ببرد.

در مورد خرافه نیز، بر این ایده بود که در علم مردم‌شناسی واژه‌ای به نام«خرافه» وجود ندارد. هر آنچه هست، «باور» است. چون آن چه را که ما خرافه می‌نامیم، در یک جامعه باور مردم است و آن چه که باور ماست شاید به زعم جامعه‌ای دیگر، خرافه باشد.»

 

با برخی از خاطرات استاد

*در مورد ناآشنایی توده و عوام مردم با رشتة مردم‌شناسی:

ـ بعد از پایان تحصیلاتم در فرانسه، یک روز در کوهبنان منزل یکی از اقوام، مهمان بودم. تمامی اشخاص حاضر در مهمانی مرا «دکتر» خطاب می‌کردند، پیرزنی که در آن جلسه حضور داشت با شنیدن این لفظ پرسید:«آمیزمحمود دکتر چی هستند؟» یکی پاسخ داد:«دکتر مردم‌شناسی!» پیرزن به پشت دستش کوبید و گفت:«پناه بر خدا! چه مرض‌ها پیدا می‌شود! خداوند چه بیماریهای عجیب و غریبی خلق کرده!»

از آن به بعد همیشه در روز اول تدریسم به دانشجویان مردم‌شناسی می‌گویم:« مردم‌شناسی بیماری‌ای است که باید از دست آن به خدا پناه برد!»

*در مورد نحوست عدد13 در بسیاری از باورها، در آمریکا و اروپا مثلاً در مورد طبقه‌های آپارتمان یا شمارش ردیف‌های صندلی هواپیما که بعد از 12 عدد 14 یا 1+12 می‌نویسند:

ـ شاهد بودم که در یک خانوادة کاتولیک فرانسوی استاد دانشگاه به علت نیامدن یکی از مهمانان، برای جمع 13 نفری در دو اتاق غذا دادند، که 13نفر بر سر یک سفره ننشینند.

* در مورد اختلاف در باورهای عامیانه(فولکلوریک) و تفاوت در شیوة برگزاری آنها در حوزه‌های فرهنگی متفاوت:

ـ من در کرمان و مازندران شاهد برگزاری مراسم دعای باران بودم. در هر دو منطقه عده‌ای از مردم، خصوصاً نوجوانان، موادی را از خانه‌ها جمع‌آوری می‌کنند، آشی می‌پزند، ضیافتی می‌دهند ولی در یک جا با کتک زدن کودکی صغیر یا یتیم و گریاندن او، دعا می‌کنند که «باران ببارد» و در جای دیگر با مراسمی خاص دعا می‌کنند که «باران نبارد».

* در مورد مقدّم بودن ضوابط بر روابط در اروپا؛ مثلاً در مدارس:

ـ در بعضی از روستاهای فرانسه «مدارس روستایی» وجود دارد که شاگردانش یک هفته به مدرسه می‌روند و هفتة دیگر بایستی در امور کشاورزی به پدرشان کمک کنند که در پایان سال از پدرشان نمره می‌گیرند که با نمرة درس‌های مدرسه جمع می‌شود. در یکی از روستاهای نرماندی به کشاورزی که این نظام آموزشی روستایی را برایم شرح می‌داد، گفتم:«با این ترتیب پسر شما از نصف نمره خاطرجمع است، چون شما لابد به او نمرة خوب می‌دهید.» در جواب گفت:«نه آقا مگر من معلمش هستم که دلم نسوزد و نمره بدهم. من دلم برای پسرم می‌سوزد. تا خوب یاد نگیرد نمره نمی‌دهم. فردا باید از این کار نان بخورد!»

* در مورد سنت پذیرایی از مهمان، ولو این که یکی از اعضای خانواده باشد:

ـ در خانه‌ای که در فرانسه دورة دانشجویی مستأجر بودم، پسر صاحبخانه که ساکن آلمان بود، پس از یک سال به دیدن مادرش آمد و با آن که آپارتمان چند اتاق داشت، پس از شام نزد مادر پیرش نماند و برای خوابیدن به هتل رفت و فردای آن روز با تلفن خداحافظی کرد. در مجموع دو یا سه ساعت بیشتر نزد مادرش نبود.

تألیفات استاد:

کتاب‌ها شامل:«1ـ گرد شهر با چراغ در مبانی انسان‌شناسی، 2ـ در گسترة فرهنگ، 3ـ زمینة فرهنگ‌شناسی، 4ـ نمودهای فرهنگی و اجتماعی در ادبیات فارسی، 5ـ به شاخ نباتت قسم:باورهای عامیانه دربارة فال حافظ، 6ـ آیین‌ها و جشن‌های کهن در ایران امروز، 7ـ فرهنگ و زبان گفتگو به روایت تمثیل‌های مثنوی مولوی بلخی، 8ـ حمام عمومی در جامعه و فرهنگ و ادب دیروز، 9ـ تا تو نانی به کف آری(انتشارات کرمان‌شناسی)، 10ـ صد و یک ابزار زندگی دیروز از هزاران(انتشارات کرمان‌شناسی)».

از بین صدها مقالة منتشر شده در نشریات گوناگون، فقط به ذکر تعدادی از آنها اشاره می‌شود:

مقالات درج شده در نشریة چیستا:« سنت‌های صنعتی و صنعت‌های سنتی(آبان1365)، اگر باران به کوهستان ببارد(بهمن1365)، جشن مهرگان تا به امروز(مهر1375)، منجمان کرمان در دوران قاجاریه(آبان و آذر1375)، کوهبنانی‌های زرتشتی (مهر1378)، به حق پیر چک‌‎چکو (شهریور1360)، باربارا (شاعر: ژاک پرور؛ مترجم: محمود روح‌الامینی؛ آبان1360)، درون همسری و برون همسری (دی1360)، جشن تیرگان، تیرماسیزه‌شوـ تیر و جشن(تیر1369)، ساختار اجتماعی ازدواج‌های شاهنامه(اردیبهشت1370)، چند خبر از زرتشتیان«آمیرزا برزو آمیغی و مدرسة ایرانشهر» (آبان و آذر1380)، گفت و شنودهای توانگر و تهیدست به روایت گلستان سعدی (مهر1382)، خانواده در اوستا و منابع کهن زرتشتی (اردیبهشت و خرداد1383)، جشن سده و سده‌سوزی در کرمان (دی و بهمن1374)، عدد هفت در اساطیر و ادیان (فروردین1361)، جشن سالانه قره‌کلیسا(تیر1362)، عشق شیرین(تیر1375)»

از نشریة ادب و زبان فارسی:«ابواسحاق کوهبنانی؛ ریاضیدان و ادیب قرن نهم هجری (بهار1369)، همراه خواجو بر مزار برهان‌الدین کوهبنانی(بهار1371)»

از نشریة گنجینة اسناد: «وقف کتاب برای خواندن و به متولی وقف‌برگردان (پاییز و زمستان1382)، درنگی بر زباله‌دانی‌ها؛ سندهای بازیافته در نوشته‌های دورریخته (پاییز و زمستان1379)

از نشریة مطالعات جامعه‌شناختی: «هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجاست(پاییز1367)، بازتاب قشربندی اجتماعی در دیوان حافظ(بهار1368)، شنیدن صدای چکش(تابستان1370)»

مقالات«سیستم سنتی آبیاری در کرمان ـ مسکن در ردّاده، در منطقة شوش» به زبان فرانسه:

Systeme dIrrigation Traditionnele dans la region de kerman _ Revue objets et Hondes Tome XL 1971

L Habitation a Raddadeh (dans la region de Suse) _ Revue DAFI Tome III 1973.

 

سخنرانی‌هایی که به چاپ رسیده است

ـ «سهم فضای معماری در زندگی سنتی»، سمینار بناهای تاریخی، دانشکدة هنرهای زیبا، دانشگاه تهران،1351.

ـ «مردم‌نگاری و نقش آن در پژوهش‌های مردم‌شناسی ایران»، نخستین کنگرة ایران‌شناسی دانشگاه تهران،1351.

ـ «نان پاره ز ما بستان، جان پاره نخواهد شد.»،«بحثی در کیفیت تغذیه»، سمینار کیفیت زندگی، تهران،1355.

ـ «زبان فارسی در هند به روایت ابن‌بطوطه» سومین سمینار زبان فارسی،1365.

ـ «بازتاب قشربندی اجتماعی در دیوان حافظ»، کنگرة حافظ، شیراز،1367.

ـ «هویت فرهنگی کرمان»، نخستین سمینار کرمان‌شناسی،1368.

ـ «فرهنگیان بازنشسته، بازنشستة فرهنگی نیستند»، سمینار کرمان‌شناسی،1372.

ـ «فرهنگ و خانوادة سنتی در تحول تکنولوژی صنعتی»، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1373.

ـ «سیستم‌های آبیاری سنتی در ایران»، پاریس، دانشگاه سوربن،1353.

ـ «روند آپارتمان‌سازی و فرهنگ آپارتمان‌نشینی»، سومین سمینار مسکن، تهران،1375.

ـ «یوش از پاریس هم بزرگ‌تر است»، کنگرة بزرگداشت نیما، دانشگاه هنر، یونسکو،1375.

ـ «هر که آمد عمارتی نو ساخت»، سمینار فرهنگ و مسکن، دانشگاه اصفهان،1375.

ـ «تو گفتن و شما گفتن در فرهنگ ایران»، دانشگاه سوربنِ سة پاریس، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1381.

ـ «جامعة زرتشتیان ایران»، دانشگاه نوشاتل، سوئیس،1376.

ـ «سعدی و پیوند حب‌الوطن«، روز سعدی، شیراز، اول اردیبهشت1377.

 

با برخی از اشعار استاد

«انسان مصنوعی»

به دندان می‌گزم لب، لیک با دندان مصنوعی   به حسرت می‌خورم خون دل از شریان مصنوعی

بسی سخت است دندان‌درد، اما سخت‌تر صدبار   تحمل کردن درد است با دندان مصنوعی

شکسته بسته ایمان مرا یا رب مگیر از من   که این بشکسته بهتر باشد از ایمان مصنوعی

صفای گریة پنهان بنازم، کو برد از دل   ملال آشکارای لب خندان مصنوعی

به چشم دل تماشا کن وگرنه، در شب تاریک   چه بینی با چراغ مرده و چشمان مصنوعی

کویر تشنة چشم انتظار بارش رحمت   کجا سیراب گردد با نم باران مصنوعی

خوشت بادا که با این خودفریبی‌ها، تکلف‌ها   طبیعی می‌نمایی جلوه، ای انسان مصنوعی

1360

«سبویی دیگر»

مستی ما از سبویی دیگر است   شور ما را های و هویی دیگر است

شب نمی‌پاید، بده جامی دگر   فسق ما را آبرویی دیگر است

1355

زائر

در شبستان‌های تار اندود این معبد

گر چراغی برنمی‌افروزی ای زائر

کورسوی شمع نذر دیگران را

پا منه بر سر،

یا

به قول رفتگان

                  ـ که روانشان شاد ـ

«کوزه را مشکن اگر آبی نمیاری»           1350

مهربان‌سنگم

سنگم

من همان سنگم که بودم،

در خوشی‌ها            ناخوشی‌ها         روشنی‌ها        تیرگی‌ها

در هجوم باد و باران            در ستیز برف و سرما

در شتاب موج وطوفان                  در هزاران گردش خورشید

در گریز سال‌ها و قرن‌ها

                           سنگ ماندم،

در مثل‌ها، لیک     می‌زنندم گر به پای لنگ     یا زنندم کودکان کوی و برزن

گر به دیوانه       زین بدی‌ها سخت دلتنگم

من خود آن دیوانه، آن لنگم 

مهربان سنگم     نابکاری گر

نهان می‌داردم در آستین        یا که نادانی به چاهم افکند

بخردی گر از سر راهیم بردارد   من همان سنگم    همان سنگ صبورم

سنگ خامُش      سنگ سنگین

سنگ بر جامانده در هنگامه‌های نیک و بد

«از دل صبح ازل تا آخر شام ابد»

1371

 

تجلیل از مقام استاد در زادگاهش

مراسم بزرگداشت دکتر محمود روح‌الامینی، مصادف با دومین سالگرد درگذشت وی 17اسفند1391 در تالار همایشهای ارشاد شهرستان کوهبنان با محوریت فرمانداری کوهبنان و مشارکت نهادهایی مانند دانشگاه تهران، انجمن انسان‌شناسی ایران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، استانداری کرمان، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، دانشگاه شهید باهنر، واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی استان کرمان، شرکت معادن زغالسنگ کرمان، مؤسسة سینمایی سرود کرکوی، صدا و سیما و مطبوعات، مؤسسة فرهنگی و هنری پرستوی مهاجر، مرکز کرمان‌شناسی و ادارات شهرستان کوهبنان و با حضور مقامات کشوری و مدیران ملی و استانی، شخصیتهای علمی و فرهنگی نظیر دکتر اصغر عسکری خانقاه (استاد مردم‌شناسی)، علی دهباشی (مدیرمسئول بخارا) و سایر مفاخر و تحصیلکرده‌ها برگزار گردید. در این همایش 29 مقالة برگزیده در سه بخش: زندگینامة استاد، کوهبنان‌شناسی ومردم‌شناسی ارائه گردید و در حاشیة آن از «سردیس استاد» پرده‌برداری شد. دکتر داریوش‌کاظمی یکی از اعضای هیأت علمی این همایش نیز بیان کرد:«بزرگداشت مردمان خردمند دوران گذشته، طریقت و بزرگداشت گذشتگان نیست، بلکه آفرینش خردمندان آینده است.»

 

...و کلام آخر در کلام استاد

«بخش عمده‌ای از میراث فرهنگی یک منطقه را، دانشمندان و صاحبنظران و آثار آنها تشکیل می‌دهد و گاه هویت فرهنگی یک منطقه را به شهرت شخصیت‌های صاحب‌نظر و نوشته‌های آنان می‌دانند. گهوارة تمدن و فرهنگ کرمان نیز، بالطبع از نظر علمی، ادبی، فنی و هنری، فرزندانی را پرورش داده که بیش از زیرة کرمان مشهور و مانند آسمان پرستاره‌اش معروفند،(...)»

کلامش پاینده و نگاهش تابنده باد.

  

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 



.چون والده‌ی استاد، «سیده» بود، طبق باورها و اعتقادات رایج، فرزندان پسر را با پیشوند«میرزا» خطاب می‌کردند.

.سیدباقرروح‌الامینی اولین معلمی است که در کوهبنان مکتب‌خانه خود را به کلاس درس تبدیل نمود و ماهانه 8ریال دستمزد برای وی تعیین گردید. او به هنگام دریافت حق‌الزحمه به گریه افتاد و اظهار داشت تدریس نباید با اخذ دستمزد همراه باشد.(ص620 سیری در تاریخچة آموزش و پرورش استان کرمان)

.عبدالله دهش کرمانی از شاعران برجسته کرمان (1289-1366).

.ص21کتاب زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد دکترمحمودروح‌الامینی.(شرح کامل مصاحبه‌ای که آقای امیدقنبری از طرف انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با دکترروح‌الامینی در تاریخ15 و16فروردین1381 درمنزل ایشان انجام داده است.)

.کتاب مار در بتکدة کهنه؛ تألیف دکترباستانی‌پاریزی؛ ص352.

.دکترمرتضی‌کتبی، دوست و همکلاسی دکترروح‌الامینی در دوران دانشکده و همکار وی در آمل.

.ص32 و33کتاب زندگینامه.

.ص53کتاب زندگینامه.

.ص53کتاب زندگینامه.

.ص55 کتاب زندگینامه.

.ص101 کتاب زندگینامه.

.دکترباستانی‌پاریزی نیز در کتاب از پاریز تا پاریس خود(ص306) اشاره‌ای به راه‌اندازی این حمام سیصدساله کرده است.

.که درگویش کوهبنانی به فانوس، «چراغْ‌بادی» اطلاق می‌شود.

.صفحات26تا28 کتاب زندگینامه.

.ص47 کتاب گرد شهر با چراغ در مبانی انسان‌شناسی، تألیف دکتر روح‌الامینی.

.ص148 کتاب در گسترة فرهنگ، تألیف دکتر روح‌الامینی.

.صفحات31 تا 35 زمینة فرهنگشناسی، تألیف دکتر روح‌الامینی. صفحات49 تا51 کتاب گرد شهر با چراغ در مبانی انسان‌شناسی.

.آقامیرزا به لهجة محلی با این لفظ ادا می‌شود.

.از پاراگراف دانشمندان و نام‌آوران و آثار آنها؛ مبحث هویت فرهنگی کرمان: ص157کتاب زمینة فرهنگ‌شناسی.

 
 1393/07/07 - ٠٠:٣٠       شماره خبر: ٣٠٤٠     تعداد نمايش: 1223
نظرات بینندگان
کاربر مهمان
1393/07/07 8:53
0
0
یاد استاد به خیر خونه ما نزدیک خونه استاده از سال 74رها شده و مامن معتادان و ولگردان شده بود که به همت اداره ارشاد از اون حالتش در اومد و بسیار زیباتر شد انشاالله ارشاد اونو رها نکنه مثه سایر ادوار گذشته شان استاد خیلی بالاتر از این حرفاس که خونه شون تبدیل به خرابه بشه از طرف بچه های طالقانی
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




جستجو

جستجوی پیشرفته
جستجو در وب
ورود به سایت
نام کاربری:
رمز ورود:
» عضویت «
نظرسنجی
پاسخگویی و رسیدگی مسئولان در برابر تبعات زلزله های اخیر کوهبنان

مطلوب
متوسط
نامطلوب

آمار بازدیدکنندگان
بازدیدکنندگان این صفحه: 158378
بازدید کنندگان امروز: 37
کل بازدیدکنندگان: 5483612
بازدیدکنندگان آنلاین: 7
زمان بارگزاری صفحه: 0/2344 ثانیه
استفاده از تصاویر و مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.