پنج شنبه ٣٠ شهريور ١٣٩٦
پیوندهای ویژه

سایت های ویژه

 

اخبار مهم
تبلیغات
آب و هوا
weather.ir is down
دوره قاجار

 آموزش و پرورش در دوره قاجار

پيش كسوتان تعليم و تربيت /خانقاه/ مكتب خانه‌ها/ تأسيس اولين مدرسه/ اولين مدير و معلم

 

پيش كسوتان تعليم و تربيت

بعد از آنكه مأمون حضرت رضا (ع) را به زهر جفا مسموم ساخت، بيش از پيش عرصه بر سادات تنگ شد. مزدوران حكومت روز به روز بر آزار و اذيّت سادات افزودند، بطوريكه به ناچار يا متواري شدند، يا به لباس مبدل خود را از چشم مأمورين پنهان نگهداشتند. در اين اوضاع و احوال شخصي به نام خواجه رئيس‌الدين كه از دوستان خاندان رسالت بود و با تعدادي از اين سادات رفت و آمد و رفاقتي داشت، آنان را به كوهبنان آورد و در حوالي ‌امام‌زاده سليمان‌شاه كه خارج از شهر بود سكني داد.

سادات مذكور مدتي در اين محل، ناشناس و گمنام زندگي مي‌كردند، تا اينكه اهالي كوهبنان پي‌بردند كه ايشان از سادات علويند. آنان را با عزت و احترام به شهر آوردند و خانه و مسكن در اختيارشان گذاشتند و رعايت جانبداري اولاد و اعقاب آنان را بر خود لازم شمردند و در حيات و مماتشان آنچه لازمة عزت و حرمت بود به جا آوردند و مدتها كفيل معاش آنان بودند تا خود صاحب خانه و ملك شدند. از بدو ورود به شهر به تحصيل و تكسيب علم پرداختند و به تعليم و تعلم مشغول شدند. شهرت آنان موجب شد كه جمعي از اهل تشيع از بلاد و امصار بعيده از جمله: علماء، عرفا، و زهّاد به كوهبنان روي آوردند و بالاخره در همة شهر‌ها علم و فضل و تشيّع و تولّاي آنان به ائمه اطهار شهرت عظيم يافت.

حلقه‌هاي درس آنان حتي بعضي از حاكمان شهرهاي اطراف را به خود جلب كرد. از جمله آخوند شريفا پسر ارشد وليخان كه معاصر ميرداماد و در علم و فضل بي‌نظير بود متعاقب والدش به كرمان آمد و سپس در كوهبنان سكني گزيد و مادام العمر به تعليم و تعلم و تدريس و تدرّس اهل كوهبنان و كرمان همت گماشت. اسماعيل خان پسر بكتاشخان بعد از آنكه به حكومت رسيد به كوهبنان آمد و متوطّن شد و كسب فيض نمود. شهرت روز افزون اين مركز علمي به جايي رسيد كه علاوه بر عنايت قاطبة مردم يزد و كرمان، بعضي از ملوك و سلاطين باج و خراج را از سلسلة سادات و اهل كوهبنان مرفوع و معاف مي‌نمودند. ازجمله پادشاهان صفويّه كه خالصه جات زرند و راور را به تيول سادات قرار داده و علاوه برآن همه ساله مبالغي جهت موؤنه معاش آنان قرار داده و عايد مي‌داشتند.                             (منبع: تاريخ خطي مير ابوالحسن كوهبناني)

 

خانقاه

خانقاه نيز يكي از مراكز تعليم و تربيت كوهبنان بوده‌است. ساختمان مخروبه‌اي در وسط پارك برهان‌الدِينِ فعلي در دامنة كوه از زمانهاي گذشته باقي مانده است كه در بين اهل محل به «خانقاه شيخ ابوسعيد» مشهور است. كوه و چشمة نزديك به آن نيز به كوه و چشمة خانقاه مشهورند. دربارة قدمت تاريخي ساختمان مذكور آمده است:

« … چندين سال قبل كه به كوهبنان رفته بودم آثار تاريخي آنجا را ديدم. يكي از آنها يعني يادگاري قرن هشتم شامل چند بيت شعر كنده شده بر كوهي در حوالي آنجا بود كه در مجلة آينده به چاپ رسيد، ديگري را اينك در اينجا متذكر مي‌گردم: در گوشة صفه‌اي واقع در بنايي متعلق به قرون ششم و هفتم هجري قمري مشهور به خانقاه ابوسعيد كه متأسفّانه در حال ويراني بود و جابجا سبك و شيوة سلجوقي از ساختمان و گچ‌بريهاي آن نمايان بود . محرابي گچ بري وجود داشت كه افراد سودجو قسمتي از آن را بخاطر يافتن گنج ويران كرده بودند. مقداري از كتيبة آن كه باقي‌مانده است به خط ثلث و بشرح زير است: «قطب الاولياء برهان الحق والدِين قدس الله روحه شب دوشنبه يازدهم صفر سنه ثمان… سبعاه» (1)

بنابر قصايد خواجو و مجد خوافي اين تاريخ عقب‌تراز قرن هفتم و به دلايلي متقدِم بر دو دهة اوّل قرن ششم(2) نمي‌تواند باشد. رقم يكان ثمان يعني هشت است دو رقم دهگان و صدگان آن آشفته و ناخوانا است، اما با مراجعه به جدول و فرمول(3) از هر دو چنين به دست مي آيد‌ كه دوشنبه يازدهم صفر در سالهاي هجري قمري با رقم يكان 8 فقط سه سال 528 ، 568 و 608 مي‌تواند باشد.از آنجاكه بين رقم يكان و صدگان به وضوح محل خالي وجود ندارد رقم 608 منتفي است و از ارقام 528 و 568 با توجه به اندازة جاي خالي و باقيماندة حروف كلمة «ستين» بهتر از «عشرين» جا مي افتد‌ و بنابراين تاريخ وفات برهان الدين كوهبناني 568 هجري قمري خواهد بود. با توجه به تحقيقات انجام شده، بناي خانقاه كوهبنان به سبك معماري دورة سلجوقي است و قدمت آن به سالهاي قبل از 581، سال انقراض دولت سلجوقيان بر‌مي‌گردد.

سلسله سلجوقيان به دست ملك دينار غُز در سال 581 برچيده مي‌شود و در اين تاريخ افضل الدين ابوحامد كوهبناني در كوهبنان سكونت داشته، مي‌نويسد: « مردم كرمان در آرزوي حاكمي بودند ولو آنكه از خارج آيد در رمضان سال 581 ملك دينار متوجه كرمان شد. ظاهراً امير مجاهد الدين كوهبناني شش سال قبل از اين سه بار قاصد به گرگان فرستاده بود و از او دعوت كرده بود. در سال 582 قلعة راور تسخير شد. به فرمان ملك دينار آن را فروكوفتند و در اين حمله زخمي(4) و روانة بردسير شد و كوهبنان از قتل و غارت لشكريان غز مصون ماند، زيرا وجود افضل الدين در كوهبنان و شعري كه براي ملك دينار سرود مانع حملة غزها شد‌ و فرزندان مجاهدالدّين نيز از حاميان غزها بودند. در نتيجه بناهاي تاريخي‌ كوهبنان از جمله خانقاه، علما و دانشمندان‌ساكن در كوهبنان در امان‌ ماندند.

اطلاعات چنداني از بزرگاني كه قبل و بعد از احداث خانقاه در اين منطقه زندگي مي‌كرده‌اند در اختيار نداريم و تحقيق در اين مورد مجالي مي‌خواهد و تخصصي، لذا ما بنا به بضاعت خود به معرفي تني چند از بزرگان و مشاهيري كه مدتي از عمر خود را در كوهبنان سپري كرده‌اند، اعم از آنكه بومي يا غير بومي و به هر صورت منشأ خير و بركت و خدمات ارزنده‌اي بوده‌اند مي‌پردازيم. باشد اساتيدي كه در اين خصوص اطلاعاتي دارند بنا به وظيفه حق مطلب را ادا نمايند.

(1) اسلامپناه، محمدحسين، مجله آينده، فروردين 1372 ، ص 214

(2)در حاشيه مزارات كرمان. صفحه 162 از برهان الدين كوهبناني (نيمه اول قرن ششم)

(3)جدول و مستفلد و رسالة تقويمهاي متداول از آقاي تقي رياحي

(4)تاريخ كرمان، ص 453                                                                                                   

 

مكتب خانه‌ها

واژة مكتب خود اسم مكان است و احتياج به الحاق «خانه» ندارد ولي در زبان فارسي اين نوع كلمات مستعمل است (فرهنگ معين). مكتب خانه يا مكتب به اين معاني آمده است: جاي كتاب خواندن، جايي كه در آن نوشتن آموزند، دفتر خانه، جايي كه در آن كودكان را تعليم مي‌كنند و نوشتن و جز آن مي آموزانند و ‌ سبق مي دهند، دبيرستان، كتاب، دبستان، مدرسه، مجموعة انديشه ها و افكار، مجموع ‌هنرمندان يك ملت‌يا شهر...(1) در اينجا منظور ما از مكتب‌خانه مكاني است كه در آنجا باروش خاص به كودكان آموزش مي‌داده‌اند.

 1) محل مكتب‌خانه‌ها:خانه‌هاي خشت و گلي كه حياطش را باغ يا باغچه‌اي تشكيل مي‌داده و نقشة ساختماني آن مانند ساير خانه‌ها از يك صفه و چند اتاق كه همگي در يك رديف ساخته شده بودند و صفه در وسط بوده‌است و احياناً يك راهرو سرپوشيدة باريك بين صفه و اتاق داشته است كه به اصطلاح محلي به آن  «باريكه» مي‌گفتند. اين خانه‌ها در اصل خانه شخصي و مسكوني مكتبداران بوده كه به اين امر هم اختصاص مي‌يافته است.

2) مكتب داران: آقايان يا خانمهايي بوده‌اند كه اكثراً دانش مختصري داشته‌اند و بعضي حتي سواد نوشتن هم نداشته‌اند روخواني قرآن و بعضي از كتب را به خوبي ياد داشته‌اند و سطح آگاهي آنان به بعضي از مسايل ديني نسبت به ساير افراد محل بيشتر بوده است و در بين مردم نيز از احترام خاصي برخوردار بوده‌اند.

 3) هدف از تعليم: آموزش روخواني قرآن و بعضي از كتب مانند گلستان سعدي، نصاب الصبيان، معراجنامه، مختارنامه، و حتي كتبي مانند امير ارسلان نامدار و غيره، و تعليم نماز و مسائل مربوط به آن. بطوريكه دانش‌آموز پس از دو سه سال كه در اين مكتب‌خانه‌ها درس مي‌خوانده، هم روخواني قرآن را ياد مي‌گرفته و هم بعضي از مسايل‌مذهبي را، و تا حدودي نيز سواد خواندن مي‌آموخته است.

 4) سن شاگردان: معمولاً سن دانش‌آموزان مكتب‌خانه‌هاي كوهبنان نيز مانند ساير شهرها بين چها تا هفت سالگي بوده ولي گاهي اوقات دانش‌آموز ده، دوازده ساله هم در مكتب‌خانه مشغول به تحصيل بوده‌است.

 5) وسايل رفاهي و امكانات آموزشي: هر دانش‌آموزي كه وارد مكتب‌خانه مي‌شده لوازم مشروحة زير را با خود مي‌آورده است:

1- يك جعبه يا چيزي شبيه به آن كه به عنوان ميز در جلو خود بگذارد و آخر وقت پس از تعطيل درس، قرآن و لوازم خود را داخل آن بگذارد.

2- يك جزوه يك جزئي قرآن كه جزء سي‌ام قرآن بوده است.

3- فرش، بيشتر بچه‌ها از يك پوست گوسفند باز شده و خشكيده كه اصطلاحاً به آن پوسُو مي‌گفتند استفاده مي‌كردند.

4- خَطْ بر، يك تكه چوب نازك به اندازة مغزخودكار براي نشان دادن حروف و كلمات و جلوگيري از كشيده‌ شدن دست به روي خطوط قرآن.

 6) محل تشكيل كلاس درس: محل تشكيل كلاس درس تابع فصول و شرايط آب و هوايي بوده است، بدين طريق كه در فصل تابستان زير ساية درختان و ديوارها، در بهار و پائيز با توجه به گرمي و سردي هوا ، در هواي آزاد يا در باريكه و صفه و در هواي سرد و يخبندان زمستان در اتاق نشيمن ملّا تشكيل مي‌شده است كه آخري از دو جهت براي دانش‌آموزان ناپسند بوده است:

1- به واسطة اينكه ملّا نيز تمام ساعات حضور داشته و از نزديك آنان را زير نظر مي‌گرفته‌است و فرصت شيطنت پيدا نمي‌كردند.

2- هواي اتاق گاهي آنقدر سرد مي‌شد كه از شدت سرما مي‌لرزيدند و گاهي دود زيادي كه بواسطة سوختن هيزمهاي تري كه در بخاري ديواري بود چشمها به سوختن مي‌افتاد و اشك همه سرازير مي‌شد و بيچاره آن دانش‌آموزي كه در اين حال و هوا مي‌بايست با فوت كردن پي‌در‌پي آتش را شعله‌ور سازد.

7) شروع سال تحصيلي: هر روز از هر فصلي مي‌توانست براي دانش‌آموزي شروع سال تحصيلي باشد. يعني هر دانش‌آموزي كه تصميم مي‌گرفت به مكتب‌خانه برود يا والدينش تصميم مي‌گرفتند همان روز شروع كار بوده كه اين امر موجب مي‌شد كه به ندرت دو دانش‌آموز همدرس باشند و پايان تحصيلات و فارغ التحصيل شدن زماني بوده كه خود دانش‌آموز به آنچه آموخته بسنده كند يا معلومات و محفوظات ملّا به اتمام برسد و لذا طول تحصيل بستگي به عواملي چند داشت كه معمولا بين دو تا سه سال قرآن را فرا مي‌گرفتند و احياناً يكي دو سال نيز صرف آموختن ساير موارد مي‌شد. بالاخره مشروطي و مردودي و اخراجي نداشت.

 8) تعداد دانش‌آموزان: از يك نفر تا ده، پانزده نفر، دختر يا پسر و يا مختلط

 9) حقوق ملا: مبلغي از پيش تعيين شده نبود كه ماهانه يا روزانه پرداخت شود، هركس بنا به وضعيّت مالي خود مبلغي مي‌پرداخت و در مواقعي نيز هديه‌اي مي‌داد. شروع بعضي از سوره‌ها نيز بنا به عرف هديه‌اي را مي‌طلبيد مثل سوره‌ يس.

10) چگونگي شروع درس و روش تدريس: هر دانش آموز در بدو ورود به مكتب‌خانه يكي دو روز آزاد بود كه با محيط آشنا شود و فرار را بر قرار ترجيح ندهد. پس از آن، دانش‌آموز بدون اينكه حروف را بشناسد اين سه عبارت را مي‌آموخت؛ البته، از روي شكل عبارت و ريز و درشتي حروف كه اين سه، عبارت بودند از: هوالفتاح العليم، بسم الله الرحمن الرحيم‌‌، ربي يسّر ولا تعسر.

تعليم عبارات فوق دست كم دو سه روز وقت مي‌گرفت، پس از آن نوبت حروف ( صامتها) بود. براي اينكه دانش‌آموز علاوه بر يادگيري حروف، ترتيب آنها را نيز ياد بگيرد و شكل آنها را كاملاً بشناسد حروف به صورت نامرتب در جزوه نوشته شده بود كه دانش‌آموز مي‌بايست (الف) را پيدا كند و سپس بگويد: « الف سرگردون (ب) را به كجا داري؟» بعد حرف «ب» را پيدا كند و بگويد: « بِ سرگردون (ت) را به كجا داري؟» به همين ترتيب تمام حروف را پيدا كند. براي آموزش مصوّتها نيز شيوة خاصي معمول بوده‌است. اولاً فتحه را (سُر)، ضمه را (بُر) و كسره را (زير) مي‌ناميدند و به همين ترتيب‌تنوين را نيز« دو سر»، « دو بر» و « دو زير» مي‌گفتند و براي تعليم آنها هر كدام را جداگانه با حروف بكار مي‌بردند و تعليم مي‌دادند. مثلاً براي ياد دادن فتحه (سر) اوّل حرف و پس از آن مصوت را نام مي‌بردند و در آخر تلفّظ آن دو را با هم:

 اَ = الف سر اَ       بَ = ب سر بَ         اُ = الف بر اُ        بُ = ب بر بُ 

براي آموزش تنوين نيز بدين صورت عمل مي‌شد:

اً = الف دو سر اً (اَنْ)        بٌ = ب دو بر بٌ (بْنً)         تٍ = ت دو زير تٍ (تٍنً)

آموزش كلمات: هر كلمه به روش هجي كردن تدريس مي‌شده و هجي كردن عبارت از اين بود كه هر بخش از كلمه جداگانه حروف و مصو‏تش تلفّظ مي‌شده و نوبت بخش بعدي مي‌رسيده است. مثلاً براي ياد دادن كلمه‌هاي «كَلَمنْ – اَلْحمْدُ»  چنين عمل مي‌كردند:

     كاف سر كَ  لام سر لَ  كَلَ- ميم نون سر من كلمن    الف لام سر اَلْ  حِ ميم سر هم الحم دا(دال) برد الحمد

دست كم چندين سوره بدين طريق تدريس مي‌شد و پس از آن كلمات بدون هجي كردن تدريس مي‌شده است مگر در مواردي كه كلمات مشكل را نيز به همين روش تدريس مي‌كرده‌اند.

 11) تشويق و تنبيه دانش‌آموزان:

1-  مواردي كه دانش‌آموزان از تشويق ملا برخوردار مي‌شدند عبارت بود از: منظم بودن، علاقه به درس، يادگيري بيشتر، اخلاق و رفتار خوب در خانه و مكتب‌خانه و كوچه و بازار، درستكار بودن، راستگويي و از اين قبيل كه تشويق عبارت بود از: بارك الله، آفرين و... و به ندرت هديه ناقابلي كه از طرف والدين تهيه شده بود بوسيلة ملّا به دانش‌آموز داده مي‌شد.

2- عكس موارد بالا موجبات تنبيه را فراهم مي‌ساخت و تنبيه نيز مراتب و درجات خاصي داشت، كتك با تركه‌هاي چوب انار و كليلو(2) كه به كف دست يا پشت دستهاي دانش‌آموزان مي‌زدند. ترساندن دانش‌آموزان از  « چاه مار و مور» نيز يكي از روشهاي تنبيه بود. عمدتاً اتاق انباري خانة ملّا يك اتاق تاريك و بدون پنجره بود كه طبق معمول آن زمان جايگاه چند خم جهت نگهداري غلّات و ظروف مسي و از اين قبيل بود و ملّا وانمود مي‌كرده‌است كه درون اين اتاق تاريك چاهي مخوف و پر از مار و مور است و دانش‌آموزان تنبل و دروغگو و بي‌انضباط را به درون آن مي‌اندازد. هرچند هيچ دانش‌آموزي پا به درون اين اتاق نگذاشته و حتي جرأت نزديك شدن به آن را نداشته است ولي هركدام مخوفترين وجهي از آن را در ذهن خود ترسيم كرده‌اند.

12) كلاغ مهمترين رسانة خبري ملّا: دروغگوئيها، اعمال و رفتار نامعقول، لجبازيها و سركشي و نافرماني دانش‌آموزان در خارج از مكتب‌خانه توسط والدين يا همسايگان به ملّا گزارش مي‌شده است و ملّا براي اينكه حس بدبيني و عداوت دانش‌آموز را نسبت به مخبرين تحريك نكند، از كلاغي نام مي‌برده است كه براي او خبر مي‌آورد.

 13) ساعات كاري مكتب‌خانه: ساعات درس مكتب‌خانه حدود نيم ساعت پس از طلوع خورشيد شروع مي‌شده تا ظهر. دانش‌آموزاني كه خانه‌هايشان به مكتب‌خانه نزديك بوده براي صرف ناهار و رفت و برگشت يك ساعت فرصت داشتند و بقيه ناهارشان را كه همراه آورده بودند در همان مكتب‌خانه صرف مي‌كردند. و بعد از ظهر نيز تا حدود يك ساعت به غروب مانده كلاس درس داير بوده است.

 14) وظايف دانش‌آموزان غير ازتحصيل: هر روز دست كم يك ساعت از وقت دانش‌آموزان بويژه در آخر وقت اختصاص به انجام كارهاي شخصي ملّا داشت. دختران خانه و اتاق ملّا را آب و جارو مي‌كردند و ظرفهاي ملّا را مي‌شستند و پسران تهيّه علوفه و آذوقة يكي دو گوسفند ملّا را بر عهده داشتند يا به قاصدي فرستاده مي‌شدند. هيزم سوخت اجاق را فراهم مي‌كردند و از اين قبيل. نكته قابل توجه اين است كه هر چند اين كارها خسته كننده و زحمت داشت ولي بچه‌ها با شوق و ذوق فراوان انتظار قبول زحمت را داشتند و حتي بر يكديگر در انجام وظايف محوله سبقت مي‌گرفتند.
مكتب‌خانه‌ها هرچند كم كم از رونق افتاد ولي در حد تعليم قرآن تا دهة قبل در چند خانه داير بود و دستور ادارة معارف مبني بر انحلال مكتب‌خانه‌ها موجب تعطيلي آنها شد.

(1) دكتر اقبال قاسمي پويا – مدارس جديد در دورة قاجاريه

(2) كليلو در اصطلاح محلي به تكه چوب خراطي شده‌اي مي‌گفتند كه حدود بيست سانتيمتر قد داشت و به كلفتي يك خودكار بود كه از آن براي چرخاندن و به حركت درآوردن چرخ نخ‌ريسي دستي استفاده مي‌كردند.

تأسيس اولين مدرسه

در سال (1296 ش / 1997 م) شخصي به نام ميرزا جواد براي ايجاد يك دبستان ملي به اين قصبه رفت و با تشكيل انجمني از فرهنك دوستان‌ محل مقرر شد 2% از عوارضي كه گرفته مي‌شد به مخارج اين مدرسه اختصاص داده شود. اين مبلغ تكافو نكرد و در نتيجه از هر شاگرد مبلغ 5 قران نيز شهريه اخذ شد. پس از تأسيس مدرسه، ميرزا جواد به كرمان بازگشت و با موافقت شيخ‌ يحيي رئيس معارف وقت، شيخ حسين بهزادي (شريعتمدار) را كه در مدرسة معصومية كرمان مدرس بود با حقوق ماهانه دويست قران به عنوان مدير مدرسه به آن قصبه فرستاد و در اين هنگام آقاي سيد باقر روح‌الا‌ميني (از مكتبداران كوهبنان) هم با حقوق ماهانه هشتاد قران آموزگار اين مدرسه شد. تا سال 1298 ه‍. ش اداره فرهنگ كرمان نيز ماهانه يكصد ريال كمك هزينه براي اين مدرسه مي‌فرستاد.در سال (1298 ه‍. ش) كلاس چهارم نيز در اين مدرسه داير شد و تا سال 1325ه‍. ش همين چهار كلاس را داشت. محل مدرسه در جاي غريبي به نام «دوشابخانه» بود.(1)

در نوشتة مذكور سال تأسيس 1296 ذكر شده ولي در گزارشهاي باقي مانده از سنوات قبل « حتي بر سر در دبستان كه سالها بعد ساخته‌شده » سال تأسيس را 1298 شمسي ذكر كرده‌اند. تنها تفاوت، صفت دبستان است كه اوّلي ملّي ودر دوّمي دولتي نوشته شده، شايد بتوان اينگونه توجيه كرد كه هر دو تاريخ درست است. دو سال اوّل به عنوان دبستان ملّي بوده و پس از آن دولتي شده است. نكته دوّم اين است كه محل مدرسه (زمان تأسيس) دوشابخانه ذكر شده است در حالي كه طبق اسناد و مدارك موجود و تأئيد تعدادي از اهالي كه حدود آن ايّام دانش‌آموز بوده‌اند، نه تنهـا دوشابخـانه اوّلين محـل نبوده بلكـه چندمين بوده است.

 

 در اين خصوص به ذكر خاطرة يكي از دانش‌آموزان (2) كه چند سالي پس از تأسيس مدرسه به تحصيل اشتغال داشته مي‌پردازيم: «… سالاي اوّلي بود كه مدرسه وا شده بود، من مدرسه نمي‌رفتم . مدرسه تو خونة ميز احمد حاج ميز قاسم(3) بود شريعتمدار يكي از شاگردارو فلك كرده بود، يه نفر از كوچه مي‌گذشته، صداي داد و فرياد بچه رو مي‌شنوه، مي‌خوا ميونجيگري كنه، مي بينه در مدرسه بسه‌ي . از ديوار ميرِ تو مدرسه. شريعتمدار كه اونو مي بينه، دانش آموز و ل مي‌ُ ‌كنه و دستور ميده اونو بخاطري كه از ديوار اومده تو مدرسه فلك كنن»  مدرسه در غير از محل مذكور تا كشته شدن آقاي ميرزا حسين (چهاردهم صفر 1346 ه‍.ق) در اتاقهاي دالان خانة نامبرده بوده است، در سالهاي 1306، 1307، 308، در تكيه و در سال 1309 و احتمالاً يكي دو سال بعد در خانه آقاي سيد محمد علي صدر و تقي‌خان و بالاخره دوشابخانه بوده است.

    وضعيت ساختمان مدرسه: محلهاي مذكور يا براي استفاده شخصي و زندگي در آن و يا جهت استفاده مراسم خاص عزاداري و روضه‌خواني بنا شده بوده و اتاقهاي خشت و گلي و تاريك و بدون پنجره آن هيچ شباهتي با كلاس و مدرسه نداشت.

(1)  دكتر اقبال قاسمي‌پويا  – مدارس جديد در دوره قاجاريه چاپ اوّل 77 – ص486

(2)  آقاي ميرزا علي اكبر شكوهيان 38

(3)  خانه‌اي در ضلع جنوبي كاروانسراي زرتشتيان (رجوع كنيد به فصلنامه كرمان تابستان و پائيز 79 (شماره 37 و 38) مقالة «كوهبناني‌هاي زردشتي» از آقاي دكتر محمود روح‌الاميني)

 

اولين مدير و معلم: شيخ حسين بهزادي « شريعتمدار»  

هرجا سخن ازمدرسة قديم به ميان مي آيد، نام شريعتمدار شنيده مي شود. و هر گاه در‌بارة او سئوال مي شود، هيچ‌كس اطلاعات چنداني از او ندارد. اطلاعاتشان در چند جمله خلاصه مي شود:

مردي روحاني، روضه خوان و عاقد بود. در اموري كه مسئوليت داشت منضبط، سختگير و بي‌اغماض بود. به نظم و انضباط دانش آموزان و پشتكار آنان بسيار اهميت مي‌داد. در مورد غيبت، تأخير و تعجيل همكارانش بسيار وسواس به خرج مي داد، كه گاهي به جر و بحث مي‌كشيد و موجب بروز اختلاف‌مي‌شد. اعمال و رفتار دانش‌آموزان را در مدرسه و خارج از مدرسه  زير نظر داشت و در مواردي كه لازم بود از آنان بازخواست مي كرد.

ذكر يك خاطره در اين خصوص بي مناسبت نيست:

"… با تعدادي از شاگردا درِ مدرسه  واساده بوديم. زني كاسة ماسي تو دستش بود از كوچه مي گذش، ‌يكي گُف دستتو زنبور كند. دستشو كنار كشيد و كاسه افتاد. خبر به شريعتمدار رسيد دستور داد كه علي آقا فراش مارو فلك كنه. گُف به هر كدوم ازين هُفْتُ، ‌ده شلاق بزن به دو دفه بزن، هر كدوممون فلك شديم و علي آقا به هر كدوم پنچ شلاق زد و شريعتمدار نگا مي كرد. بعد از 5 شلاق، مار و به خط كرد و گفت: جْرم اول شما اينه كه چرا با زن مردم شوخي كردين؟ دوماً اگركاسة‌چيني بود و مي شكست چي مي‌‌شد؟ از همه كه بگذريم اگر خودش مهمون داش يا برا كسي مي برد كه مهمون داش و چيزي غير از ماس نداش كه آبروش مي‌رف بالاخره خيلي نصيحتمون كرد و پنچ شلاق دومي رو بخشيد."

(نقل از آقاي ميرزا علي‌اكبر شكوهيان)

جستجو

جستجوی پیشرفته
جستجو در وب
ورود به سایت
نام کاربری:
رمز ورود:
» عضویت «
نظرسنجی
کدام یک را اولویت کوهبنان می دانید؟

ساخت تله کابین
احداث پارک بانوان
صنعت و کارخانه
حفظ تمامیت ارضی

آمار بازدیدکنندگان
بازدیدکنندگان این صفحه: 4429
بازدید کنندگان امروز: 1020
کل بازدیدکنندگان: 4989689
بازدیدکنندگان آنلاین: 17
زمان بارگزاری صفحه: 0/1562 ثانیه
استفاده از تصاویر و مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.