شنبه ٢٦ آبان ١٣٩٧
پیوندهای ویژه

سایت های ویژه

 

اخبار مهم
افزایش سقف کمک بلاعوض و تسهیلات به زلزله زدگان کوهبنان
کوهبنان قهرمان مسابقات فوتسال پیشکسوتان استان کرمان شد
رکورد استخراج ۳۵۰ تنی ذغالسنگ در معدن کوهبنان
فرمانده جدید نیروی انتظامی کوهبنان معرفی شد
اجرای آیین‌های سنتی 500 ساله عزاداری در کوهبنان
تبلیغات
آب و هوا
weather.ir is down
اخبار > خاطرات زمستان را به بهار نیاور / شیطان و فرعون


نسخه چاپي      ارسال به دوست
 
   
 خاطرات زمستان را به بهار نیاور / شیطان و فرعون

خاطرات زمستان را به بهار نیاور
برف ها آب شده بودند و دیگر خبری از سرمای زمستان نبود. فصل یخبندان تمام شده بود و کم کم اهالی دهکده شیوانا می توانستند از خانه هایشان بیرون بیایند و در مزارع به کشت وزرع بپردازند. همه از گرمای خورشید بهاری حظ می کردند و از سبزی و طراوت گیاهان لذت می بردند ...
در آن روز، شیوانا همراه یکی از شاگردان از مزرعه عبور می کرد. پیرمردی را دید که نوه هایش را دور خود جمع کرده و برای آنها در مورد سرمای شدید زمستان و زندانی بودن در خانه و منتظر آفتاب نشستن صحبت می کند.
 
شیوانا لختی ایستاد و حرفهای پیرمرد را گوش کرد و سپس او را کنار کشید و گفت:"اکنون که بهار است و این بچه ها در حال لذت بردن از آفتاب ملایم و نسیم دلنواز بهار هستند، بهتر است روایت یخ و سرما را برای آنها نقل نکنی! خاطرات زمستان، خوب یا بد، مال زمستان است. آنها را به بهار نیاور! با این حرف تو بچه ها نه تنها بهار را دوست نخواهند داشت بلکه از زمستان هم بیشتر خواهند ترسید و در نتیجه زمستان سال بعد، قبل از آمدن یخبندان همه این بچه ها از وحشت تسلیم سرما خواهند شد.
به جای صحبت از بدبختی های ایام سرما، به این بچه ها یاد بده از این زیبایی و طراوتی که هم اکنون اطرافشان است لذت ببرند. بگذار خاطره بهار در خاطر آنها ماندگار شود و برایشان آنقدر شیرین و جذاب بماند که در سردترین زمستان های آینده، امید به بهاری دلنواز، آنها را تسلیم نکند. پیرمرد اعتراض کرد و گفت :"اما زمستان سختی بود"
شیوانا با لبخند گفت:"ولی اکنون بهار است. آن زمستان سخت حق ندارد بهار را از ما بگیرد. تو با کشیدن خاطرات زمستان به بهار، داری بهار را نیز قربانی می کنی! زمستان را در فصل خودش رها کن.
 
******************************************
شیطان و فرعون
فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.
روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.
شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟
پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت: چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی؟
شیطان پاسخ داد: زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.
فرستنده: مریم پارسا کوهبنانی
 
 1391/07/17 - ٠٩:٥٦       شماره خبر: ١٨٦٧     تعداد نمايش: 1039
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




جستجو

جستجوی پیشرفته
جستجو در وب
ورود به سایت
نام کاربری:
رمز ورود:
» عضویت «
نظرسنجی
پاسخگویی و رسیدگی مسئولان در برابر تبعات زلزله های اخیر کوهبنان

مطلوب
متوسط
نامطلوب

آمار بازدیدکنندگان
بازدیدکنندگان این صفحه: 74650
بازدید کنندگان امروز: 335
کل بازدیدکنندگان: 5257836
بازدیدکنندگان آنلاین: 10
زمان بارگزاری صفحه: 0/2976 ثانیه
استفاده از تصاویر و مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.